Enigmatic Feeling - تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 5:22
گاهی احساس میکنم "کار ما نیست شناسایی راز گلسرخ" خود حقیقته. حس میکنم که صرفا لازمه در افسون گلسرخ شناور باشم. یه روزایی هست که به واسطهی کتاب، فیلم، انیمه یه تصویری از جهانی که همیشه بنظرم میرسه آرمانشهر انسانیه رو ببینم و بعد به واسطهی همون چیزی که باهاش آشنا شدم، تصویری که داشتم خراب بشه. جهانی ک...
نوع نگاه به زندگی! - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:45
بچههای تجربیِ ب اومده بودن کلاسمون و داشتن حرف میزدن که یکیشون به اون یکی گفت: دو دقیقه دیگه به زنگ مونده. بیا زودتر بریم کلاس که فُلانی (دبیرشون) خیلی گیره! اون یکی گفت: مگه نگفتی دو دقیقه مونده؟! + فقط دو دقیقه ها!!! - دوووو دقییییقههه!! من میتونم تو دو دقیقه دو تا تست بزنم! :)))))))))) و این است ...
Anki و فعالیت های من - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 16:10
من حدوداً دو-سه هفتهای هست که از نرمافزار Anki استفاده میکنم. عامل آشنایی من با این نرمافزار یکی از اعضای گروه زبانی بود که چند ماه پیش در آن عضو شدم. آنکی در حقیقت نرمافزاری است که به بهتر به خاطر سپردن چیزها (هر چیزی که بشود در قالب فلشکارتها پیادهسازیاش کرد!) کمک میکند. تا جایی که من در جستوجوهای...
در فواید خاموشی - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 16:10
یکی را از حکما شنیدم که میگفت هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر آن کس که چون دیگری در سخن باشد همچنان ناتمام گفته سخن آغاز کند. گلستان سعدی|بابِ چهارم یک : A million years ago|Adele دو : این آدرس، ترجمهی فارسیِ همهی توضیحات وبسایت آنکی دربارهی نحوهی عملکرد این نرمافزار هست. در دو پست پیشین خو...
پیرامون جلسه اول مدرسه - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 16:10
قبل از اینکه بگویم دیروز شروعِ کلاسهای مدرسه بود، قبل از اینکه دربارهی فضای کلاس حرفی بزنم، یا اصلا قبل از اینکه دربارهی دبیرهایمان چیزی بگویم، میخواهم اعلام کنم که... نمایندهی کلاس شدم:| نپرسید چرا، که تا سه سال بعد کاملا رفته در پاچهام! نپرسید کِی، که حتی به زنگ دوم هم نکشید! نپرسید که آخه تو رو چ...
بزن بِرِه! - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 14:42
امروز در کلاس بسکتبال واقعاً احساس کردم که تواناییهای بازی کردنم نسبت به قبل از عید خیلی بهتر شده. یکی از دلایلِ این پیشرفت قطعاً مکالماتی است که مربی با من داشته. مثلاً هفتهی پیش به من گفت: باید حرکت کنی تا اون وسط ببیننت، یه حرفی بزن خب، یه صدایی از خودت در بیار! گفتم: من کلاً زیاد حرف نمیزنم
پاره ای از پانزده سالگی - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 6:14
در اینیک هفته اتفاقات عجیبوغریبی برایم رخ داد و بهطور کل: یکم، با رفتن به مشاورهٔ تحصیلی تقریباً نظرم دربارهٔ رشتهٔ دانشگاهیام تغییر کرد و باعث به هم ریختن برنامههایم شد. دوم، وضعیت خوابم بهکلی به همریخت و ضربهٔ بدی به خودم و برنامههایم وارد کرد و حالا این روزها بیش از هر چیز با آن دستوپنج
سال تحصیلیِ 1395-96 - تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 2:23
این شفافیت را تقدیم می کنم به آن هایی که شفافیت میخواستند D: :))))) پ.ن: مستمر علوم (فیزیک+شیمی+زیست) بهاحتمال 99 درصد به خاطر مستمر فیزیکم اینطور گند زده به کارنامه. فکر میکردم با نمرههای شیمی و زیست، نمرههای کلاسیِ فیزیکم چندان خودشان را نشان ندهند، ولی اینطور نشد! پ.ن 2: دیروز فاینال کلا
داستان کلی اولین برنامه - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 5:13
سلام. نوع برنامهریزیهای من هنوز نو پا هستند و احتمال خیلی زیاد، تغییرات ریزودرشتی خواهند داشت. با توجه به اینکه تقریباً در حال آزمونوخطا و مطالعه هستم این پست بیشتر حکمِ ثبت تجربیات را دارد. سعی میکنم اگر تغییری در برنامهها ایجاد کردم، اینجا هم ثبت کنم. روزِ اولی که تصمیم گرفتم این برنامهها
رقابت - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 5:13
چهارشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۵۳ ب.ظ محمود بهم گفت خواب دیدم دو تا خواهر دارم. یکی تازه از کما درآمده و سنش از تو کم تره و ما خیلی خوشحال شده بودیم ولی تو داشتی حسودی میکردی که رقیب پیدا کردی. جیغ جیغ کردم و گفتم یعنی از من خوشگلتر بود؟ (باور کنید نمیدونم چرا این سؤال رو پرسیدم:)) ) چشماش رو
از سوالهایی که جدیدا می پرسم - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 5:13
قصد داشتم از سوژههای نوجوانی بنویسم که چند سؤالی که این روزها زیاد بهشان فکر میکنم و میپرسم سراغم آمد. اولی-که مستقیماً به سوژههای نوجوانیام ربط دارد: حدوداً چند وقت است که مرا میشناسید؟ (البته این را مخصوص وبلاگیها نوشتم :)) ) سه تا از صفات خوب و سه تا از صفات بد من را (بر اساس مدتی
ازچیزهایی که میبینم-از دلایلی که می پرسم - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 5:13
جدیداً شروع کردهام به تماشای آرشیو یکیدو سال گذشتهٔ یک برنامهٔ روانشناسی. از لابهلای صحبتهای روانشناس برنامه در برنامههای اخیرشان که حول محور خانواده و روابط متقابل بود، فهمیدم که قبلاً در آغاز برنامهشان به بحث خودشناسی پرداخته بودند. بنابراین من که روانشناس و حرفهایش را میپسندیدم خواستم ا
واقعیت یا توهم؟ - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 5:13
از آن دسته ای هستم که کاری نیست که به آن عشق خاصی داشته باشند. امروز در حینِ نوشتن و پاک کردن برای پست امروز یادم آمد که چقدر این روزها به این واقعیت فکر می کنم. +You are not alone را موقع زیر و رو کردن آهنگهای قدیمی پیدا کردم.
از دوست داشتن - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 7:46
امشب از آسمان دیدهٔ تو روی شعرم ستاره میبارد در زمستان دشت کاغذها پنجههایم جرقه میکارد شعر دیوانهٔ تبآلودم شرمگین از شیار خواهشها پیکرش را دوباره میسوزد عطش جاودان آتشها آری، آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست از دوست داشتن-
Just do it - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 7:46
از ساعت 6 که رسماً زمان فکر کردن به پست و آپدیت کردن وبلاگ شروع شد، چیز خاصی به ذهنم نرسید. یکساعتی که هر شنبه و چهارشنبه به آپدیت کردن وبلاگ اختصاص میدهم بدون نتیجه دقیقی گذشت و نوبتکار با فتوشاپ روزانهای که حدوداً یک ساعت ونیم-دو ساعت است رسید. آن را یک ربع زودتر جمع کردم و بازهم به موضوع نو
مقدمه ای بر سوژه های نوجوانی من - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 7:46
بعدازاینکه با جملهٔ ("فکر نکنم دیگه دانشآموزی مثل شما قسمت من بشه") خر ذوق کنندهای که دبیر ادبیاتم در تلگرام گفت، کمی خیالِ سرتر بودن از همسنوسالهایم به سرم زد و ناگهان احساس ناراحتی شدیدی به من دست داد. یکجور حس سردرگمیِ بیدلیل در خودم احساس کردم. حسی که شاید کمی به حرف پنجشنبهشب مستر شی
Kinda music time! - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 7:46
پاسخ:آره دقیقا :))) مرسی خیلی وقت (حالا نه اونقدم خیلی:دی) بود پیشنهاد نداده بودی :)++ عههه، گول خوردم. فکر کردم آهنگه :)))))) خیلی باحال بود انصافا :|
آخی و کوفت. - تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 20:26
حقیقتش خیلی وقتها با خودم میگویم کاش وقتی کار خوبی انجام میدهم یا از چیز خوبی حرف میزنم، بقیه لال شوند. منظورم از لال یعنی کسی که توانایی حرف زدن ندارد، دقیقاً همین! خیلی وقتها کارِ خوبی که انجام میدهم یا اگر برای کسی دلسوزی میکنم، کمکی-چیزی
چون شود آن نور بر دل آشکار/در دل تو یک طلب گردد هزار - تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 22:33
تابهحال همچین وقفهای بین پستهایم نیانداخته بودم. البته منظورم وقفه انداختن با اختیار خودم است، وگرنه حادثهٔ بلاگفا و وقفهٔ وبلاگ نویسی بعدازآن را به یاد دارم. بههرحال، چند روز پیش دو سه کامنت از دوستان خوب وبلاگی خواندم و قرار شد دو روز قبل پ
با چشمهای خون افتاده - تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 22:33
میگویند یکجوری برنامههایتان را بچینید که انعطافپذیری داشته باشند. مثلاً اگر زدوخورد و قرار شد شنبهشب تنهایی بروید تئاتر، حداقل خیالتان جمع باشد که از بعدِ آن میتوانید کارهایتان را سروسامان دهید. من هم طبق گفته همهٔ آنهایی که میگویند، ازاینجهت

برچسب‌های مرتبط

پست های رمزی | عصبانی نیستم | عصبانی نیستم دانلود | عصبانی به انگلیسی | عصبانی نیستم فیلم | عصبانی نیستم فیلم کامل | عصبانی نیستم full movie | عصبانیت از تکبیر | عصبانیت در بارداری | از نشانه های بارداری