درتعجب
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:18
بعضی وقتا -بهطرز عجیبی خیلی وقتا- فکر میکنم آدم چطور میتونه به اندازه اون منفور باشه؟ اونقدری که اکثریت (بالای 90 درصد) افرادی که در یه محیطی باهاش شریک/همکار/... هستن، منفور بودنش رو به زبون آورده
To listen
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:18
The day
بنده
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:18
اتفاقات خوب بیش از پیش برای من رخ میدهند. حس عجیبی است. مدتها به دنبال این اتفاقات، تلنگرها، حرفهای دلگرمکننده و چه و چه بودم. همیشه بودم و حالا بیآنکه برایش تلاش مستقیمی کنم، به آغوش من میشتابن
تقابل خوب و بد
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:18
من هم مثل اکثر افراد قهرمانهای داستان را دوست دارم. اما نه همیشه. به یکسری آدمبدهای داستان خیلی جذب میشوم. آنهایی که پیشینه عاطفی ضعیف یا آکنده از خشم و بیمهری دیدن دارند. دلم خیلی برایشان میسوز
گریزی به کلاس فلسفه
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:18
در کتاب فلسفه, دوازدهم میخوانیم: «برخی دانشمندان زیستشناس از جمله داروین میگویند ... فقط آن دسته از جانداران که تغییرات اندامیشان «اتفاقاً» سازگار با محیط بوده است؛ به حیات خود ادامه داده و رشد کرد
عجیباغریبآ
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:18
نسبت به این قطعی اینترنت یک حس عجیب و غریبی پیدا کردهام؛ انگار انتظار دارم همه دست از کار بکشند و هیچ کاری پیش نرود. انگار نه انگار باید درس بخوانم یا اینکه فردا مدرسه دارم یا دبیرهایی واقعاً آمادهی
اراده و تداوم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:18
برای کنکور «استمرار» لازم است. چیزی که من در زندگی چندان از آن بهره نمیبرم. معمولاً اغلب پروژههای شخصی یا گروهیام درجایی قطع میشوند و بعد با نهیبهای هزارباره، چندوقت بعد، دوباره آنها را شروع می
از خوبیهای وبلاگ
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:18
گمانم اگر شما را نداشتم برای خواندن و اینجا را نداشتم برای نوشتن، در این عصر حجرِ مدرن، دیوانه میشدم. +از رفتن آشنا در شوک هستیم!
سر پُلِ دلکندن
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:18
آن یک ذره امید کذایی به ساختن و ماندن هم در آخرین روزهای هفتهی «اسارتِ مدرن»، درحال کمرنگ شدن است. داشتم به قبلترها فکر میکردم، به انقلاب. به انقلاب ایرانیها و غیرایرانیها. من زیاد تاریخ نخوانده
یک روز دیگر
-
تاریخ: 1398/2/5 ساعت: 0:22
کتاب «یک روز دیگر»، روایتی ساده و دلنشین از پسری است که با روح مادرش ملاقات میکند. دیشب خواندن این کتاب را تمام کردم. کتاب احساسات آدم را نسبت به پدر و مادر و رفتارهای خودش برمیانگیزد. برای من، مطال
هفده سال و یک روز
-
تاریخ: 1398/2/5 ساعت: 0:22
دیروز تولدم بود. الآن دقیقاً هفده سال و یک روز دارم! سالهای قبل روز تولد و جشن تولد و تبریک تولد و همهی این تشریفات برایم بیمعنا بود. طوری که راحت از کنارش میگذشتم و گمان هم میکردم به نقطهی خاصی
پارادوکسهای زندگی
-
تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 1:54
یک تضاد جالبی در زندگی دانشآموزیام وجود دارد: روزها مطالب علیه تبعیض آموزشی را میشنوم، میبینم یا میخوانم، دقت میکنم و موافقم و گاهی کمی بیشتر دنبالشان میروم تا ببینم اختلافی که سر یک موضوع وجود
مکشوفات مکتوب
-
تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 1:54
در مدرسه، نشریهای راهاندازی کردهایم به نام انعکاس. یک دوهفتهنامه به سردبیری خودم و (احتمالاً) مدیر مسئولیِ خانم مدیر! تا اکنون دو شماره از انعکاس تولید شده و تقریباً یک و نیم ماه است که این ماجرا
شکوفه
-
تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 1:54
یکروزی با برادرم رفته بودیم خرید شب عید. بله. من با برادرم خرید لباس میروم. شاید کمی نامتعارف بنظر برسد. به هرحال، صحبتهایمان حین قدم زدن در پیادهروها به محدودیتهای من کشید. به نوجوانیام. به ای
توهم توطئه
-
تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 1:54
بحث، بحث نشریه است. مدیر در مطالعه مطالب قبل از چاپ، کاهلی کرده و دقیق نخوانده. حالا بعد از یک هفته چاپ نشریه که آن آن مطلب را در کانال قرار دادیم، دردسرهای جدید شروع شده. جالب است که یک هفته از زمان انتشار گذشته است و نخواندند و بعد از مدتها مطلب را دیدند و معتقدند من با جایی همکاری میکنم و مطالبی ...
خیلییی ممنونم!
-
تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 1:54
با کسی حرف میزدم که از رشتهای که قرار است در دانشگاه بخوانم میپرسید. گفتم روانشناسی. همانطور که هر کسی به آدم میرسد و فکر میکند در مورد رشتهای که در نظر داری بیشتر از تو اطلاعات دارد (منکر ا
تکرار
-
تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 1:54
دوباره رسیدم به نقطهی اوجی که اینجا گفتم. در زمان و بستر نامناسبی برایم اتفاق افتاده اما مجبورم که هندل کنم و آرام بگیرم تا برسم به کفِ این احساساتِ دردآور و خستهکننده.
در تلاش
-
تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 1:54
بهطور واقعاً بیسابقهای خوابم بهم ریخته است. روزها شدیداً خوابآلودم و جز تلگرام چک کردن و غذا خوردن حال انجام کار دیگری را ندارم. کل این هفته همینطور در خواب بودم و نمیتوانستم درس بخوانم یا کاره
ارزش
-
تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 1:54
یهمدت آدم به این فکر دخیل میبندد که اگر حرفی ندارد، بخاطر تمام حرفهای ناگفتهی درونش است. حالا در بعضی شرایط این صدق میکند اما الآن اگر بخواهم منصفانه به ماجرا نگاه کنم، حرفی ندارم چون واقعاً هیچ
دروغ
-
تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 1:54
برادرم میگوید این راهت غلط است. هر جا بپرسی و چندتا مطلب بخوانی میفهمی نباید این کار را بکنی. میگوید ته راهی که میروی دره است. و من همچنان ادامه خواهم داد...