خرید بک لینک

شنبه که برای فرار از فضای کلاس ناامیدانه به کتابخانه رفتم، بی هدف بین قفسه ها پرسه زدم. آخر سر هم یک کتاب درباره ی نگارش و نویسندگی برداشتم. خلاصه، باز هم با دیدن نوشته هایی که ادعا می کرد می تواند راه های نوشتن را به من بیاموزد، خودم و نویسنده ی ناتوان درونم را تسلیم خواسته هایش کردم. می گفت: بنویسید! از هر چیزی!

بنابراین بعد از یک هفته ننوشتن و نچشیدن حسِ به روز کردن وبلاگ، حالا آمدم که بنویسم؛ با لحنی اندک بهتر. باشد که از وبلاگ، یکی از معدود جاهای حاوی پتانسیل برای پرورش نوشتنم، خوب استفاده کنم! البته در کنار این نوشتن، دستور مهمی که در آن کتاب هم آمده بود، خواندن است. خودم که آن پاراگراف را خواندم، کمتر از دفعات قبل دلگیر شدم که چرا خوب کتاب نمی خوانم، چون الان نسبتا با یک ریتمی در حال خواندن چیزهای مختلفم. همین "زنان کوچک" که برایتان گفته بودم، دیروز -سه شنبه- در آخرین تک زنگِ مدرسه که معلمی نداشتیم، به اتمام رسید و کلِ بعد از ظهرِ همان روز هم با کلاس زبان رفتن و مطالعه برای امتحان های زیست و ادبیات و البته خواندن یک بخش از "درخت زیبای من" گذشت.

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حسنی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 19:24

صفحه بندی